أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
867
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
905 . كشوث 1 - سس رازى : [ كشوث ] نخهاى نازكى است كه به دور خارها 2 مىپيچد به « ليف مكى » 3 مىماند ؛ برگ ندارد ، گلهاى سفيد ريز دارد . ابن ماسويه : * در آن تلخى و گسى وجود دارد . به رومى . . . 4 ، به سريانى كشوثا 5 و شكوثا 6 [ ناميده مىشود ] . آن همانند نخ به گياه نزديك مىچسبد ، نه ريشه در زمين دارد و نه برگ در اطراف . سپس اين گياه را نابود مىكند . در آن تلخى وجود دارد ، آن را در شراب قرار مىدهند تا [ به شدت ] مستى آورد و از اين [ راه ] « سكر » 7 به دست مىآورند . مؤلّف المشاهير : كشوث يكى از گونههاى « كامخ » 8 است . شعر : گياهى كه ريشه در زمين ندارد * بىتخم و بىكشت خار پرورشش دهد ، سازد كهنه * جامه با پود زرد جارى شود از آن شبنم ابريشمين * بىرنج و بىشمار تا بينى فيروزهء خار * جامهء زرين كند بر تن 9 ( 1 ) . از كشوثا سريانى - Cuscuta epithymum Mur . يا C . europea L . ؛ سراپيون ، 116 ؛ ابو منصور 478 ؛ ابن سينا ، 356 ؛ ميمون ، 186 ؛ عيسى ، 6 63 . ( 2 ) . الشوك ، نسخهء فارسى : او بر درخت خار و امثال آن از درختى كه ساق او كوتاه باشد تعلق كند . ( 3 ) . الليف المكى - ليف معمولا به معناى « نسج ( تار ) » خرماست ، Lane ، 3015 ؛ II , Dozy ، 562 . در ترجمهء روسى ابن سينا ، 356 و 758 : Luffa ، كه همان « لوف » در زبان عربى است ، عيسى ، 6 - 5 112 . ( 4 ) . واژهء نامفهوم ؛ نام يونانى كشوث و است ، ديوسكوريد ، IV ، 122 ؛ I , Low ، 453 . ( 5 ) . كشوثا ، قس . I , Low ، 453 . ( 6 ) . شكوثا ( ؟ ) . ( 7 ) . السكر - نوعى شراب ؛ نك . شمارهء 548 . قطعهء * 7 به خط ريز ناخوانا در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در نسخههاى پ و فارسى حذف شده است . ( 8 ) . كامخ جمع « كواميخ » - چاشنى تهيه شده از نعناع ، شير و ادويه ؛ محيط اعظم ، IV ، 15 . نيز قس . Lane ، 2630 ؛ II , Vullers ، 783 . ( 9 ) . يعنى گياه سبز ، زرد مىشود . 906 . كشت بر كشت 1 - Helicteris isora L . اين بسيار شبيه پنج نخ است كه به دور يك پايه مىپيچند . آنها نازك ، به اندازههاى